نگرش کارکنان در مورد مدیریت دانش: ارزیابی روانشناسی فرد نسبت به مدیریت دانش سازمانی در رابطه با ارزش ها و منافع خوشایند و مزایا و ویژگی های لذت بخش می باشد (آجزن، ۱۹۹۸). مدتها است که تبیین فاصله بین آنچه «میدانیم» با آنچه واقعا «انجام» میدهیم از جمله موضوعات کلیدی برخی حوزههای علوم انسانی بوده است. در حوزه دانش و هنر مدیریت، افراد مختلفی بر اهمیت کم کردن این فاصله در مدیران و سازمانها تأکید کردهاند، و این مفهوم را در سطوح مختلف فردی و سازمانی مورد بررسی قرار دادهاند. در روانشناسی نیز موضوع فاصله بین دانش و نگرش با بروز رفتار از موضوعات مبنایی شناخت ریشههای بروز رفتار انسانی بوده است. این موضوع در یادگیری حوزههای علوم اجتماعی و انسانی و به خصوص مدیریت و رفتار سازمانی دارای اهمیت بیشتری میشود، چرا که تعامل اثربخش بین حوزه اندیشه و عمل در این زمینهها نقش اصلی را در اثرگذاری نهایی بر محیط پیرامونی دارد (نوشاد، ۱۳۹۳).
هدف از پرداختن به این موضوع تنزل جایگاه اندیشه، نظریه، و یا دانش نیست، بلکه اهمیت دادن به سطحی از تعادل و تناسب بین دانش و عمل است. همچنین تأکیدی است بر یادگیری از انواعی از تجارب عملی که بتواند یک محقق را نیز در یادگیری یکپارچهتر و اثربخشتر یاری بخشد، و از این طریق دانش ذهنی اثرگذار تری ایجاد کند (آجزن، ۱۹۹۸). به طور کلی نگرش کارکنان به مدیریت دانش به طور موثر به ایجاد چارچوبها و استانداردهایی برای تبیین و سازماندهی دانش سازمانی به کمک می کند و دانش افراد را نسبت به واقعیت ها تحت تأثیر قرار می دهد و در نهایت این نگرش به دانش نیز موجب شکل گیری و تغییر نگرش های جدید در سازمان می شود (تاکئوچی و نانکا، ۱۹۹۵).
به منظور بررسی نگرش کارکنان در مورد مدیریت دانش می توان از پرسشنامه ای که فراهم شده است استفاده کرد. این پرسشنامه دارای ۴ گویه میباشد که از پژوهش معتبر آجزن (۱۹۹۸) استخراج شدهاند. روایی و پایایی این پرسشنامه در مطالعه ای در سال ۱۳۹۳ مورد تأیید قرار گرفته است.
