قصد خرید تصمیم یک مشتری برای خرید یک برند است. انگل و همکاران (۱۹۹۵) شناخته شدهترین مدل برای تصمیمگیری خرید مصرفکننده را بیان کردهاند. این مدل فرایند تصمیمگیری خرید مصرفکننده را به پنج مرحله تقسیم میکند: (۱) شناخت مشکل، (۲) جستجوی اطلاعات، (۳) ارزیابی جایگزین، (۴) تصمیمگیری برای خرید، و (۵) رفتار پس از خرید است. همچنین بیان شده است که تصمیمگیری خرید مصرفکننده نتیجهی یک سری پردازشها است که بر روی مشکلات ادرک شده، جستجو برای راه حل، ارزیابی گزینهها و تصمیم گیری انجام میگیرد.
در یک تقسیمبندی میتوان قصد خرید را به خرید بدون برنامه، خرید تا حدودی برنامهریزی شده و خرید کاملاً برنامهریزی شده تقسیمبندی کرد. خرید ناخواسته یا بدون برنامه بدان معنی است که مصرفکننده تمام تصمیماتبرای خرید یک دسته از محصولات و برند را در فروشگاه میگیرد. که میتوان به عنوان خرید آنی در نظر گرفته شود. خرید تا حدودی برنامهریزی شده به این معنا است که مصرفکننده در مورد یک دسته محصولات قبل از خرید تصمیم میگیرد و در مورد برند و نوع آن محصولات در فروشگاه و در زمان خرید تصمیم میگیرد. خرید کاملاً برنامهریزی شده به این معنی است که مصرفکننده راجع به این که کدام محصول و چه برندی قبل از رفتن به فروشگاه تصمیم میگیرد. نگرشهای فردی و شرایط غیرقابل پیشبینی قصد خرید را تحت تاثیر قرار خواهند داد. نگرشهای فردی عبارتند از ترجیحات شخصی خود را برای دیگران و پیروی از انتظارات دیگران و شرایط غیرقابلپیشبینی نشان دهنده این موضوع است که مصرفکنندگان قصد خرید خود را به علت ظهور یک موقعیت خاص تغییر میدهد، به عنوان مثال، زمانی که قیمت بالاتر از قیمت مورد انتظار است. قصد خرید مصرفکنندگان به عنوان یک تمایل ذهنی نسبت به یک محصول در نظر گرفته شده است و می تواند یک شاخص مهم برای پیش بینی رفتار مصرفکننده باشد.
به منظور سنجش قصد خرید مشتری می توان از پرسشنامه ای که فراهم شده است استفاده کرد. این پرسشنامه دارای شش گویه میباشد که از پژوهشهای معتبر هوانگ و همکاران (۲۰۱۱) و جرارد و همکاران (۲۰۱۰) استخراج شدهاند و روایی و پایایی آن مورد تأیید قرار گرفتهاند. پرسشنامه به گونه ای است که قابلیت استفاده در هر دو رده محصولات و خدمات را دارا می باشد.
